WWW.VARAN.BLOGFA.COM آدرس جديد ‌«واران«.

 

 



۱۳۸٦/٥/۳٠
 

چند دوبیتی تازه از : حبیب الله بخشوده

۱

نه سنگم تا قیامت بد بمانم

نه بارانم که پشت سد بمانم

نمی دانم چه هستم هر چه هستم

دلم اینجا نمی خواهد بمانم

 

۲

من از اول سفالی ساده بودم

میان آب و گل افتاده بودم

به طاهر می رسد اجداد روحم

که درویشی دوبیتی زاده بودم

 

۳

 

غزل خوب است از آن بهتر دوبیتی

رفیق اول و آخر دوبیتی

برایم خانه ی سبزی بسازید

دوبیتی در دوبیتی در دوبیتی

 

۴

 

گره از روسری را باز کردی

شبی افسونگری را باز کردی

بر ابرو سرکه بر لب ها شکر خند

دری بستی دری را باز کردی

 

۵

به هر در می زنم مشتم شکسته

اشارات سرانگشتم شکسته

توانی نیست سر بردارم از خاک

غم بی مادری شتم شکسته

 

۶

اگر شب بود بی یاور نبودم

اگر تب بود بی بستر نبودم

میان این همه تنهایی و غم

دلم خوش بود بی مادر نبودم

 

۷

 

من این سوی و تو آن سو مانده در گل

کی آخر می رسد بارم به منزل

نه ط.وفان می برد رختش ز دریا

نه دریا می کشد پایش ز ساحل

 

۸

نه صیقل می زنم این واژه ها را

نه قیچی بال الفاظ رها را

برای آنکه با باران برویم

به شعرم می کشم پای خدا را

 

جلیل صفربیگی



۱۳۸٥/٦/٧
 

 پ...

پایان تاریخ

فلسفه

انسان

پایان پایان را اعلام کرده اند

-من دارم برای چه کسی شعر پست مدرن می گویم؟-

عجب مدینه ی فاضله ایست

نمی دانم

سر به کدام خیابان بگذارم

که جناب افلاطون

یقه ام را نچسبد

اصلن به من چه که نیچه چه در دهان زرتشت گذاشته است

من هم که سر از هیچ در نمی آورم

پایان شعر را اعلام می کنم

دیرم شده

باید

برای ارسطو

مای بی بی بخرم!

***

 

پانویس!:

ارسطو:پسرم

جلیل صفربیگی

۱۳۸٥/٥/٢٩
 

نمک!

وقتی نمک زندگی یک شاعر

زخم است فقط از اولش تا آخر

دیگر به چه چیز تو دلش خوش باشد

ای زندگی!پیرمرد خنزر پنزر!

***

 

نشانی جديد وبلاگ واران

http://varan.blogfa.com

 

جلیل صفربیگی

۱۳۸٥/٥/۱۳
 

!

ناگاه به یک نگاه بیرون آورد

می خواست که...اشتباه بیرون آورد

آن شعبده باز پیر یک روز مرا

از داخل این کلاه بیرون آورد!

جلیل صفربیگی

۱۳۸٥/٥/٥
ت...

ت...

تاریکم و شب از دل من می جوشد

-تکرار به تکرار خودش می کوشد-

تکراری ام آنقدر که حالا  دیگر

پیراهنم از حفظ مرا می پوشد!

جلیل صفربیگی

۱۳۸٥/٤/٢٥
 

...

هی!با توام!آی زندگی! کر خودتی!

ساده دل و خام و زود باور خودتی

بیهوده نکوش  تا مخم  را  بزنی

عاشق بشوم؟ نه جان من!خر خودتی!

جلیل صفربیگی

۱۳۸٥/٤/۳
 

...

مرموز و قدم قدم قدم می آید

-امروز که من مرددم می آید-

با من چه پدرکشتگی ای دارد او

از عشق بدم بدم بدم می آید

جلیل صفربیگی

۱۳۸٥/۳/٢٤
 

دریا

دریا که به موج های خود می نازد

در موج تن تو رنگ و رو می بازد

حالا بغلت کرده و با امواجش

دور کمر تو دست می اندازد

جلیل صفربیگی

۱۳۸٥/۳/۱٥
 

چه کنم؟

یک جای قرار هم ندارد چه کنم؟

نه! راه فرار هم ندارد چه کنم؟

پس من چمدان آرزوهایم را؟

ایلام قطار هم ندارد چه کنم؟

جلیل صفربیگی

۱۳۸٥/۳/٦
با عشق تو

با عشق تو

شیطان و گناه و... اولش ترسیدیم

تا بالاخره  دل  تو  را   دزدیدیم

آنگاه من و خدا به  دور آتش

با عشق تو سرخ پوستی رقصیدیم

جلیل صفربیگی

۱۳۸٥/٢/٢۸
 

نکند!

 

بوی خون دیوانه اش می کند

له له می زند برای رگ هایم

ترس مرا می داند

بلبل زبانی می کند برایم

کف دستم می خارد

نکند...

این چاقو را خودم بزرگ کرده ام

***

چه ویر هم به روز است

جلیل صفربیگی

۱۳۸٥/٢/۱۱
 

...

عاشق نشدیم کار نیکی بکنیم

یا اینکه گناه شیک و پیکی بکنیم

عاشق شده ایم تا بدانند همه

ما هم بلدیم جیک جیکی بکنیم

جلیل صفربیگی

۱۳۸٥/٢/۳
شطح

 

داشتم می رفتم در دختری که جلوتر از من عاشق

موهایش

                موهایش

                                     موهایش

چه معجزه ای

بوسعید از دهانش می آمد

اشهد ان لا لا لا لا

به خوابش هم نمی دیدمش

درشطح گیسویش گشتم

                                 گشتم

                                             گشتم

بر نگشتم

با بایزید شهید شدم در لامصب لبهایش

جلیل صفربیگی

۱۳۸٥/۱/٢۸
مکاشفه ی اول
 

 

 

در آغاز فقط كلمه بود عشق

نه من بودم

نه تو

هنوز

((دوستت دارم)) نازل نشده بود

من داشتم برادري را كه نداشتم مي كشتم

كلاغي كه به خانه اش نرسيده بود

قاري ِآوازي شد

كه خاك را بر من نازل كرد

من تازه داشتم برادرم را مي كاشتم

كه تو سبز شدي

بر كوه نشسته بودم

پدرم پسري خلف نياورده بود

تو نبودي

من مي گريستم

                مي گريستم

                            مي گريستم

نخواستم كه بايستم

سر به كوه گذاشتم

به ميقاتي كه با تو نداشتم مي آمدم

آتشي به جانم انداخته بودي كه سينه ام را مي سوزاند

و خداوند به من فرمان ايست!

                                     ايست!

                                         ايست!

  داده بود و

من نايستاده بودم

گوساله كردي مرا

كه عشق خر مي كند عزيزم!

و من شده بودم

جادو شدم

هيچ ماري عصاي دستم نشد

رودي ، دريايي نبود دل بزنم

بشكافم از هم

فراري دهم تو را از قبيله ات

هنوز بيدار نشده بود خدا

كه من از خواب ماه و ستاره پريدم

پدرم در آمد تا برايت خواب ديدم

برادراني كه نداشتم

به خوابم سرك كشيدند

سگ در رگ هايشان له له زد

گرگ از سرشان پريد

و تا دهان به ((دوستت دارم)) گشودم

افتادم در چاهي كه خودم كردم

برادرانت اما

زيبايي ات را چوب حراج زدند

و در هم فروختندت

من فقط پيراهني بيشتر از تو پاره كرده بودم

 و گر نه

اين بيماري

مصري بود عزيزم!

سرم را برايت فرستادم

در تشتي كه طلا اما نبود

تاج خاري حتي بر سرم نداشتم

پدرم مقدس نبود

نخلي مادرم نشده بود

شير هيچ خرمايي را نخورده بودم

جز تو

حرفي نداشتم بزنم

زمين گهواره ام نبود

ديوانه اي از من بيرون زده بود

و كودكان محله

حواريونم بودند

خدايم تو بودي و

بتي تراشيده بودم از خودم

شكستي مرا

دست بسته

چشم بسته

مرا كشاندي

به آتشي كه در من بر پا كرده بودي

 و من

پسري، سري نداشتم قرباني ات كنم

به كوه زدم

با جنيان و پريان نشستم و بر نخاستم

چشمك زده بودي و

در چشم به هم زدني

((تخت ترا و بخت ترا دزديدم))

من اما همچنان

((خواب يك ستاره ي قرمز مي ديدم))

و موريانه ها خوابم را خورده بودند

در آغاز فقط كلمه نبود

تو بودي كه طعمه ي ماهيانم كردي

با ماهيان خنديدم و رقصيدم

پري دريايي ام بودي

شاه ماهي رگهايم

دريا در من موج گرفته بود

در خونم شنا كردي

من زبان موج ها را نمي دانستم

در اوج بودم و به موجم سپردي

دريا را من ديوانه كرده ام يا تو؟

 

جلیل صفربیگی

۱۳۸٥/۱/٢۳
 

...

طفلک چقدرساده دچارش کردم

هرچه متلک که بود بارش کردم

امروز سر  کوچه خدا را دیدم

بر ترک دوچرخه ام سوارش کردم

جلیل صفربیگی

۱۳۸٥/۱/٢٠
 
سلام!

اول : نسخه ی پی دی اف مجموعه رباعی (و) را می توانید از اینجا بردارید!!   و-مجموعه رباعی

دوم :به تازگی تعدادی از دوستان عزیز ایلامی به دنیای مجازی وارد شده اند.به این دوستان هم سر بزنید.

۱-یاسر بابایی با وبلاگ  یک ردیف دندان شکسته

۲- سامان بختیاری با وبلاگ   زنگ آخر جهان

۳- حسین خدنگ با وبلاگ     متن همیشه مسافر است

۴-زنبق سلیمان نژاد با وبلاگ      آیه تاریکی

جلیل صفربیگی

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]